خاطرات سربازی قسمت ۲۳ چای
شنبه, ۵ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۲۱ ب.ظ |
جواد زائری امیرانی |
۰ نظر
من آدم چای خوری بودم ولی نه از اون چای خورهایی که معتاد بهش باشن.
ولی هر کسی من رو میدید و از چای خوردنم باخبر بود خیال میکرد که یک معتاد به چایی هستم.
در اونجا اوایل چای نمیخوردم به خاطر اینکه ظرف مناسبی براش نداشتم
و اینکه یک صف تقریبا طولانی داشت که گرسنگی این حوصله رو برای من نمیگذاشت که بخوام چای بگیرم.
و اینکه چای با غذا داده میشد که من عادت به خوردن چای با غذا نداشتم، ولی چند روز بعدش به این فکر افتادم که
داخل بطری های نوشابه ای چای بگیرم اون هم بعد از صرف غذا که
دیگه صف نبود، یعنی بچه ها چایشون رو قبل از غذا گرفته بودن و صفی برای چای نبود.
این رو هم بگم که چای مصرفی در جایی که بودیم چای ایرانی بود که من
بدم نمیومد و طرفدارش هم بودم.