جستارهایی برای بهتر شدن

کانال ایتا https://eitaa.com/javaza_blog_ir

جستارهایی برای بهتر شدن

کانال ایتا https://eitaa.com/javaza_blog_ir

کانال ایتا
https://eitaa.com/javaza_blog_ir

کپی بلامانع است

۵۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات سربازی» ثبت شده است

خاطرات سربازی قسمت ۵۵ گفتن به خانواده

جمعه, ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۲۳ ق.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

وقتی که به ترمینال کاوه رسیدم بچه ها داشتند برای زاهدان بلیت میگرفتن ولی من که هنوز با این قضیه کنار نیومده بودم سریع به خونه برگشتم و وقتی به خونواده گفتم همگی تعجب کردند. شب هم به ترمینال اومدیم تا بلیت تهیه کنیم. اینکه من وقتی با یک قضیه ای روبرو میشم که براش سابقه ذهنی و سناریوی ذهنی نچیده باشم، اندکی دیر تصمیم گیری میکنم که این قضیه بعدها اصلاح شد البته به این صورت که من تقریبا برای بدترین و غیر محتمل ترین موارد سناریو میچینم و همین باعث میشه سریع تر تصمیم بگیرم اما هنوز برای مواردی که سناریو ندارم اندکی دیر تصمیم میگیرم.

خاطرات سربازی قسمت ۵۴ روز تقسیم

جمعه, ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۱۸ ق.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

بعد از مرخصی پایان دوره ،روز تقسیم به اراک رفتیم و گفتند که برگه های معرفی رو بیرون از پادگان میدهند که ما هم همانجا رفتیم. در همان هنگام رفتن برای گرفتن برگه، بچه هایی که مرا میشناختند گفتند که سیستان و بلوچستان افتاده ای! من در همون جا اندکی جا خوردم و اصلا

ناراحت نبودم ولی کاخ رویاهام در لحظه فرو ریخت. آرزوی در شهر خود بودن و چیزهایی شبیه به اون. وقتی برگه رو گرفتم آمدیم و با چند تا از بچه های دیگه به اصفهان رفتیم با یک تاکسی اگر اشتباه نکنم. و یا شاید هم با یک ون. ولی در بین راه نماز خواندیم و رفتیم به ترمینال کاوه.

خاطرات سربازی قسمت ۵۳ پیر شدن در نظام و چهره سن بالای برخی کادریها

جمعه, ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۰۸ ق.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

نکته ای که در برخورد با کادریان پادگان به چشم من میخورد این بود که

چهره آنها بالاتر از سنشان بود و این مورد تقریبا در تمامی آنها صادق بود.

شاید یکی از علت های این قضیه وجود استرس و مسئولیت بود که همگی به قول معروف حرص در بیار بود و فرد مملو از استرس و فشار میشد که همگی سبب میشد فرد خیلی زود پیر بشه و چهره اش دچار شکستگی بشه.

خاطرات سربازی قسمت ۵۲ پوشیدن پوتین و احساس قدرت

جمعه, ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۵۳ ق.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

پوشیدن پوتین نکته جالبی داشت. این بود که وقتی اون رو میپوشیدی، احساس قدرت میکردی. شاید به دلیل اینکه جزوی از پای انسان میشد و انسان رو قادر به انجام کارهای سختی میکرد که قبلا از انجامش ناتوان بود. مثلا ضربه زدن به اشیاء و یا راه رفتن بر سطوح مختلف و کارهای سختی از این قبیل که با پوشیدن پوتین در انجام دادنشون راحت تر بودیم. به نظر من پوتین از کفش هایی است که قدرت و حتی همت انسان رو در انجام کارهای فیزیکی چندین برابر میکنه.

خاطرات سربازی قسمت ۵۱ روزهای تمام نشدنی جمعه!

جمعه, ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۴۵ ق.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

همونطور که گفتم ما هر روز نظافت صبحگاهی داشتیم که با اتمام آن روز

نیز تمام میشد به استثنای جمعه ها! جمعه ها از نظافت صبحگاهی خبری نبود و شاید به همین جهت روز جمعه از طولانی ترین روزهای هفته بود! البته علت دیگرش هم به خاطر نبود کلاس های آموزشی بود که خود این کلاس ها سبب میشد گذر زمان رو فراموش کنیم.

خاطرات سربازی قسمت ۵۰ نظافت صبحگاهی و اتمام روز

جمعه, ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۲۱ ق.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

همانطور که گفتم ابتدای صبح با صبحانه و نماز و نظافت صبحگاهی

بود که البته یادم نیست ما بعد از صبحانه نظافت داشتیم یا قبل از اون

ولی یادم هست که وقتی نظافت صبحگاهی تمام میشد انگار کل روز

به پایان میرسید. در واقع نظافت صبحگاهی سنگین ترین کاری بود که

هر سرباز وظیفه ای در دوره آموزشی انجام میداد زیرا نظافت هر

مکانی مسئولیتش با همان سرباز بود و این اولین مسئولیتی هست که

هر سربازی در ابتدای هر روز بایستی اون رو انجام بده.

خاطرات سربازی قسمت ۴۹ خط قرمز کنار شلوار و تحصیلات و نشانه های آن

جمعه, ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۱۲ ق.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

سربازانی که لیسانسه یا بالاتر بودند در کنار شلوارشون یک یا دو خط قرمز بود و نشانه ای برای تشخیص این

سربازان به حساب میومد. اما من که با مدرک کاردانی به سربازی رفته بودم لباسم این خطوط رو نداشت. و در

ابتدا که درجه ای نداشتیم ما و سربازان با مدرک پایین تر یک لباس بودیم. این رو گفتم که بگم نوع رفتار

سربازان متفاوت بود و همچنین نوع برخورد کادر اونجا با سربازان نیز متفاوت بود. وقتی در برخورد با کادر

اونجا شروع به صحبت میکردم متوجه میشدند که من دانشگاهی هستم و مدرکم کاردانیست. البته این رو بگم

که اکثر سربازان صفر و غیر دانشگاهی سواد آنچنانی نداشتند و اکثرا حتی دیپلم هم نداشتند و به طور قابل

توجهی میزان تحصیلات در رفتار سربازان نمایان بود. البته به شخصه ارزش چندانی برای مدرک و این جور

چیزها قائل نبوده و نیستم.

خاطرات سربازی قسمت ۴۸ واکس پوتین و موضوع براق کننده!

پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۴۸ ب.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

در سربازی آن هم در پادگان و مکان های نظامی که افسران

نظامی و دید و بازدید نظامی وجود داره، نظافت یکی از ارکان

هست و نظافت شخصی یکی از ارکانش واکس پوتین

است. در اونجا همه سربازان رو تشویق یا بهتره بگم، اجبار

به واکس پوتین می کردند و می گفتند که هر شب پوتین هاتون

رو واکس بزنید. من هم هر شب پوتینم رو واکس میزدم. در سر

صف صبحگاهی یکی از فرماندهان می گفت که سعی کنید در

ابتدا از براق کننده استفاده نکنید تا واکس پوتین به خورد چرم

پوتین بره و محکم بشه. ولی من منظورش از براق کننده رو

نمی فهمیدم. به ما یک فرچه و یک برس برای واکس و یک ظرف

واکس داده بودند که فرچه برای پاک کردن گرد و غبار بود و برس

برای واکس زدن ولی براق کننده ای در کار نبود. بعدها فهمیدم

که منظور از براق کننده همون فرچه ای بوده که من فکر میکردم

برای پاک کردن کثیفیها و گرد و غبار از روی پوتین است. ولی این

سبب شد که پوتین من به خاطر واکس خوردن های مداوم و

عدم استفاده از براق کننده یا همان فرچه، محکم تر بشه و

چرمش تا بعدها هم از بین نرفت.

خاطرات سربازی قسمت ۴۷ آنکادر تخت

پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۳۳ ب.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

در همان ابتدای آموزشی به ما آموزش انکادر کردن تخت رو دادند. آنکادر تخت همونطور که از اسمش پیداست یعنی منظم کردن تخت البته به صورتی که مشخص کرده بودند. یادم هست اولین باری که آنکادر تخت رو در صبح شروع کردم اندکی ترس داشتم از اینکه بد انجامش بدم یا اینکه دیر بشه و مواردی اینچنینی. به همین خاطر با شدت زیاد شروع به این کار کردم که متوجه خیس شدن دستم شدم. به خودم گفتم آبی که در اینجا نبود و اینکه من دستام رو هنوز نشستم، تا اینکه فهمیدم از مالیده شدن پشت دستم به توری زیر تخت، دستم زخم شده و کمی خون اومده و چون گرم آنکادر تخت بودم متوجه نشدم. بعدها فهمیدم که برای آنکادر تخت بایستی چه ترفندی به کار برد و چطور به طور سریع این کار رو انجامش داد و طوری انجام داد که مورد اشکال واقع نشه. برخی از بچه ها هم موقع خواب به گونه ای میخوابیدند که آنکادر تخنتشون به هم نخوره که البته با برخورد مواجه میشدند و افسر مسئول، آنکادر تختشون رو بهم میریخت.

خاطرات سربازی قسمت ۴۶ همیاری

پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۳۱ ق.ظ | جواد زائری امیرانی | ۰ نظر

توی سربازی برخی از کارهای موجود در پادگان که نیازمند به نیروی کار بیشتری داشت رو با استفاده از سربازان دیگه و سربازان در حال آموزش پر میکردند که البته نوعی تنبیه هم بود و البته برای برخی به نوعی فرار از کار یکنواخت و خسته کننده آموزش محسوب میشد. در بین سربازان به همیاری حمالی میگفتند زیرا معمولا کار سخت و طاقت فرسایی بود. من در طول مدت آموزشی دو یا سه بار به همیاری رفتم که یک موردش در دفتر بود و کار دفتری بود و مورد دیگرش که یادم هست در انباری بود که این یکی اندکی سخت و طاقت فرسا بود. در کل همیاری سخت و

پر مشقت بود و من خیلی رغبتی به چنین کاری نداشتم.