خاطرات سربازی قسمت ۸۳ خوابیدن در نمازخانه و آخر دنیا
وقتی وارد هنگ شدیم به ما گفتند که بایستی در نمازخانه بمانید
که ما نیز همین کار را کردیم و وقتی وارد آنجا شدیم کولر گازی
روشن بود. اما در وسط های شب خاموش کردند که هوا خیلی
سرد شد. یکی یکی از بچه های قدیمی آنجا که دید ما به آنجا
آمده ایم و البته خوابیده بود گفت به آخر دنیا خوش آمدید. که
البته پر بیراه هم نگفته بود. تقریبا همه ما در بهت بودیم. در شوک
و بهت.