خاطرات سربازی قسمت ۷ افتادن توی شهر خودمون
همونطور که گفتم بیشتر بچه ها یا بهتره بگم تمام بچه ها دغدغه این رو
داشتن که توی شهر خودشون بیفتن و این رویایی بود که تحققش خیلی
شیرین بود حتی شیرین تر از کارت پایان خدمت. این رو به این خاطر
میگم که توی اون لحظات، رویایی که از همه محتمل تر بود و البته شیرین
تر، همین افتادن توی شهر خودمون بود و اینکه بعدها یکی از رفقام از خاطرات
سربازیش تعریف میکرد که وقتی برگه اعزام به یگانش بعد از آموزشی
اومد و متوجه شد توی شهر خودشون افتاده خوشحالیش به قدری بود
که پایان خدمتش این اندازه خوشحالش نکرده بود.
این قصه افتادن توی شهر خودمون حالا حالاها ادامه داره که بعدا
بازم بهش میپردازم.