خاطرات سربازی قسمت ۱۷ رفتن به آموزشی با اتوبوس عجیب
برای رفتن به پادگان آموزشی یکی از بچه ها اتوبوس
گرفته بود که الان یادم نمیاد چطوری این قضیه بوده و
چطور من قبول کردم و چه زمانی هزینه این کار رو
پرداخت کردم. ولی تا اونجایی که یادم میاد وقتی سوار
اتوبوس شدیم دیدیم که تمامی صندلی های مسافرین
رو برداشتند و بچه ها باید روی کف اتوبوس بشینن! حالا
چرا اینجور کردند اطلاعی ندارم. توی راه برای نماز صبح و
صبحانه نگه داشتند و وقتی از اتوبوس پیاده شدیم مثل
اینکه با راننده سر کرایه دعوا داشتند البته نه زد و خورد
فقط در حد اوقات تلخی و جر و بحث. توی اتوبوس بود
که فهمیدم پوشیدن و دراوردن لباس های سربازی خیلی
برام مشکل هست که البته یه مقدارش به خاطر تازگی
داشتن اون بود و اینکه هنوز با این نوع پوشش عادت
نداشتم. در کل باید بگم که سربازی رفتن سختیش در
رفتن هست و بیشتر سختی هاش همون روزهای
ابتداییش هست.