خاطرات سربازی قسمت ۳۸ مرخصی میان دوره
وقتی خواستیم مرخصی بریم به خونواده چیزی نگفتم تا مثلا
سورپرایزشون کنم اما به خونه که رسیدم دیدم هیچ کس اونجا
نیست! وقتی به پدرم تلفن زدم گفت که ما اومدیم شهرستان و
خودت فردا با تاکسی بیا اینجا. من هم صبح زود سوار تاکسی
شدم و رفتم اردستان. اونجا وقتی رسیدم پدرم اومد و من رو رسوند
روستامون. اونجا داشتند لوله کشی گاز میکردن. شب هم رفتیم
عروسی یکی از پسر عمه هام. صبح روز بعدش حالم خوب نبود
و شاید تب کرده بودم. بعد از اومدن به اصفهان، که فردای
اون روز بود، رفتیم ترمینال و سوار اتوبوس شدم و به اراک
رفتم. البته بلیت اتوبوس رو بعد از اینکه به ترمینال رسیدیم
خریدم تا یک وقت با نبود بلیت مواجه نشم. در کل مرخصی
خوبی بود و البته کم و اگر بخوام بهتر توصیفش کنم مرخصی
مخلوطی بود که اگر هم چنین مرخصیی درکار نبود خیلی
ناراحت نمیشدم و افسوسش رو نمیخوردم.